العربیه| یکشنبه|25 آذر 1397|07 ربیع الثانی 1440

نشست علمي "تعطيلي حج در بستر فقه و تاريخ" برگزار شد

تاريخ انتشار:13/06/1395
از سلسله نشست هاي علمي پژوهشكده حج و زيارت، نشست پنجم با عنوان "تعطيلي حج در بستر فقه و تاريخ" روز پنج شنبه، 18 شهريور 1395، با سخنراني آيت الله محمدجواد فاضل لنكراني و حجت الاسلام محمدسعيد نجاتي برگزار شد.
نشست علمي «تعطيلي حج در بستر فقه و تاريخ» روز پنج شنبه ، 18 شهريور ماه به همت پژوهشكده حج و زيارت و با همكاري مركز فقهي ائمه اطهار (ع) در قم برگزار شد. در اين نشست آيت الله فاضل لنكراني، رئيس مركز فقهي ائمه اطهار و حجت الاسلام محمدسعيد نجاتي، عضو گروه تاريخ و سيره پژوهشكده حج و زيارت سخنراني كردند.
حجت‌الاسلام عندليبي به عنوان دبير علمي در ابتداي اين نشست اظهار داشت: آل‌سعود وهابي از تاريخ تأسيس خود همواره صفحات تاريك و سياهي را در طول تاريخ رقم زده است كه از بدترين آنها تخريب قبرستان بقيع و اذيت و آزار زائران بيت الله الحرام و كشتار آنها بوده است و به گفته رهبر معظم انقلاب آل سعود شجره ملعونه خبيثه است.
دبير علمي نشست افزود: اين طايفه خبيث از موقع تأسيس تا به امروز صفحات تاريخ را سياه و تاريك كرده است كه نمونه هاي آن زياد است كه تخريب قرستان بقيع، كشتار حجاج در سال 66 و كشتارهاي ديگر از جمله آن است و در اين اواخر فاجعه منا اتفاق افتاد كه عمق سختي اين فاجعه آن قدر غم بار است كه اصلا قابل توصيف نيست.
وي با بيان اين كه حج در ميان عبادات جايگزيني ندارد، ابراز تأسف كرد: در سال گذشته اتفاقاتي افتاد كه باعث تعطيلي حج در سال جاري شد؛ اما نمي توان از اهميت حج غافل شدچرا كه عبادتي بدون جايگزين است و فقهاي بزرگوار نيز وجوب كفايي آن را فتوا داده اند.
حجت الاسلام عندبيلي ادامه داد: در باب تعطيل نشدن حج صاحب وسائل 10 روايت را در همين بيان كرده و بر توجه به فريضه الهي حج تأكيد مي كند؛ اما ممكن است ضرورت هايي همچون درگيري ها، بيماري ها، مسائل سياسي و يا تشخيص حاكم اسلامي باعث تعطيلي حج شود كه بنا داريم در اين نشست اين موضوع را مورد تحقيق و بررسي قرار دهيم.
 
در ادامه اين نشست حجت الاسلام والمسلمين نجاتي، عضو گروه تاريخ و سيره پژوهشكده حج و زيارت با اشاره به سير تاريخي تعطيلي حج اظهار داشت: در طول تاريخ هيچگاه حج به طور كامل تعطيل نشده است، حتي زماني كه از تيغ قرامطه خون مي چكيد و حجاج را يوم الترويه كنار خانه خدا مي كشتند و حتي زماني كه بين حجاج بن يوسف و عبدالله بن زبير درگيري بود و نگذاشتند سپاهيان بني زبير به سمت مشاعر مشرفه بروند و سپاهيان بني اميه از ورود به مسجدالحرام منع شدند، حج به نحو اضطراري برقرار بوده است.
وي افزود: حتي زماني كه كعبه به طور كامل تخريب شد و فقط پارچه اي دور مكان كعبه زده مي شد و حتي بيش از 20 سال، زماني كه قرمطيان حجرالأسود را مي دزدند و مي برند بازهم حج برقرار است و هيچ وقت تعطيل نشده است كه خودش گويا اعجازي است از سوي خدا كه اين آيين را حفظ كرده است؛ اما آنچه مطرح مي شود اين بوده است كه در برخي از سال ها اقبال عمومي همانند حج هرسال اتفاق نيافتاده است.
وي با بيان اين كه غير از ساكنين شبه جزيره عرب، شرق و غرب عالم اسلام دو كاروان جدا براي حج داشتند، ابراز داشت: كاروان نخست تا قرن نهم اهل خراسان بزرگ و عراق بودند كه كاروان عراق نام مي گرفت، اميرالحاج داشت و با يك مراسم رسمي كاروان هاي جدا از هم در بغداد، پايتخت بزرگ جهان اسلام به هم رسيده و به سمت مكه مي رفتند كه اين اصلي ترين كاروان حج بود.
حجت الاسلام والمسلمين نجاتي ادامه داد: مسير ديگري نيز بود كه مسلمانان شمال آفريقا از مصر و جده به مكه مي آمدند كه غرب عالم اسلام به شمار مي رفت و تقريبا نداريم موردي كه گفته شود كاروان ها در دو طرف سرزمين اسلام به حج نرسيده باشند و محدود برگزار شده باشد.
وي با بيان اين كه به طور كلي تا قرن نهم حدود 50 تا 60 مورد تعطيلي حج كاروان عراقي را داريم، عنوان كرد: اين ها مواردي است كه افراد موفق به حج نشدند ولي كاروان غرب اسلام  تقريباً هميشه برقرار بوده است. تعطيلي حج  تا قرن نهم عوامل متعددي دارد؛ نخست ناامني راه‌ها بود كه طوايف عربي در صحراي نجد و بين عراق و حجاز از جمله بني عقيل، بني هلال و بني خفاجه بودند كه كاروان هاي حج را غارت مي كردند؛ آنها با شيوه‌هاي بسيار وحشتناك به غارت كاروان حجاج مي‌پرداختند از جمله در گزارش‌ها آمده صبر مي كردند تا زوار به كم آبي مي رسيدند وقتي نزديك چاه آب مي آمدند اين گروه آب ها را با گياه حنظل تلخ مي‌كردند و قبل از رسيدن جلوي حجاج را مي گرفتند و حمله مي كردند و در تاريخ بيان شده است كه اين گروه ها تا 8 هزار نفر حجاج را كشتار كردند.
عضو گروه تاريخ پژوهشكده حج با اشاره به دلايل ديگر تعطيلي حج از خشكسالي و قحطي آب نام برد و اظهار داشت: تعداد بسياري از حجاج كاروان عراق كه بيابان هاي بزرگ را مي پيمودند با تشنگي هاي زياد مواجه مي شدند و تا 5 هزار نفر از تشنگي در راه از بين مي رفتند. در يكي از اين موارد و آنهايي هم كه مي ماندند با حمله قبايل بدوي مكه مواجه مي شدند.
وي تصريح كرد: يكي از طوايفي كه براي سال هاي متعددي حج را محدود كرد طايفه غالي اسماعيلي قرامطه بودند كه از سال 312 تا 317 و از 318 تا 327  حج را محدود كرد و گفتيم همين طايفه حجرالأسود را بردند تا در جاي ديگري مطافي درست كنند و البته ناكام بودند.
وي بيان كرد: يكي ديگر از علل ركود حج كه شايد كمتر از نا امني راه ها نباشد، اختلاف و درگيري هاي داخلي جامعه اسلامي در بغداد بود، چرا كه حكومت اسلامي در قرن چهارم تا ششم با ضعف قدرت مركزي خلافت عباسي مواجه بود و  احزاب با خليفه درگير مي شدند و به دليل كشتار و نا امني حج پا نمي گرفت و كاروان ها اعزام نمي شد و همچنين قبايل ديگري از جمله سلجوقيان با كشتارهاي خود و سرداران ترك عباسي با اقداماتي كه كردند باعث شدند تا بغداد امنيتي نداشته باشد و زمينه براي اعزام حجاج فراهم نشود.
وي با اشاره به حوادث طبيعي، خشكسالي و گراني كالا به عنوان يكي ديگر از عوامل محدود كننده حج ابراز داشت: گراني در مسير و همچنين در بغداد زياد شد و قحطي هاي زيادي رخ مي داد تا جايي كه نقل مي كنند برخي از فقرا بچه هاي خودشان را مي كشتند و مي خوردند؛ اين ركود اقتصادي باعث مي شد كه كاروان حج راه نيافتد، البته اين ميزان قحطي هيچ سالي در خود مكه رخ نداده است.
عضو گروه تاريخ و سيره پژوهشكده حج و زيارت افزود: اگر خود انسانها با ظلم و ستم و اختلافات راه حج را مسدود نمي كردند، طبيعت آن چنان مانع مهمي به شمار نمي رفت نبوده است و يكي ديگر از علل كمرنگ شدن حج در طول تاريخ اختلافات صفويه با دولت عثماني بود كه به ايراني ها اجازه رفتن به حج داده نمي شد.
وي با اشاره به حضور وهابي ها در عربستان اين گروه بزرگترين مانع حج برشمرد و اظهار كرد: اينها با حضور خود مانع حج گذاري ديگران مي شدند و نا امني هاي زيادي را ايجاد كردند و وهابي هاي امروز كمي بهتر از آن دوران هستند، چراكه در قرن سيزدهم آنها به شدت خشن و بي مدارا بر حجاج بودند، در منا كشتار مي كردند و به بهانه هاي واهي مردم را به قتل مي رساندند و سال هاي متعددي حج اتباع عثماني و مصري را ممنوع اعلام كردند.
حجت الاسلام والمسلمين نجاتي افزود: نكته ديگري كه بيان آن خالي از لطف نيست آن است كه در جنگ جهاني اول و دوم كه رفتن به حج از لحاظ سياسي ممنوع بود، حضور تا 4هزار حاجي ايراني در مكه ثبت شده است در حالي كه جنايت وهابيت در هتك حرمت به زائران، تخريب قبور ائمه بقيع و گردن زدن حاجي مروه ابوطالب يزدي كه قرباني تهمت رايج اتباع مكتب خلافت شد، حج را براي 4 سال براي ايراني ها تعطيل كرد.
 
در ادامه اين نشست آيت الله محمدجواد فاضل لنكراني تعطيلي حج را از منظر فقهي مورد بررسي و تحليل قرار دادند.
متن كامل سخنراني ايشان به شرح زير است:
الحمدلله رب العالمين و صلي‌الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين و لعنه‌الله علي اعدائهم اجمعين من الآن الي قيام يوم الدين.
در بدو سخن ياد شهداي بزرگوار مكه در سال 66 و نيز شهداي حادثه منا در سال گذشته را گرامي مي‌دارم. و تشكر مي‌كنم از برگزار كنندگان اين جلسه، پژوهشكده حج و زيارت و مركز فقهي ائمه اطهار عليهم السلام كه به بررسي اين موضوع پرداخته‌اند. بعضي افراد كه دنبال بهانه تراشي و مخالفت با اين نظام هستند مي‌خواهند مطرح كنند موضوع تعطيلي حج با انقلاب اسلامي محقق شده در حاليكه در طول قرون متعدد ما به صورت مكرر تعطيلي حج را داشته‌ايم.
در مورد ابعاد فقهي اين مساله نكاتي را عرض مي‌كنم. عنوان تعطيلي حج يك عنوان كلّي است و عناوين مرتبط با آن بالغ بر حدود 15 ـ 16 عنوان مي‌گردد. اگر يك محقق بخواهد وارد فضاي اين بحث شود بايد اين عناوين را اجمالاً در ذهن خود قرار بدهد.
اولين عنوان اينكه: جايگاه تعطيلي دين، احكام، فروع و اعتقادات در فقه ما چيست؟
عنوان دوم: وجوب اعزام مسلمانان به حج از ناحيه حاكم اسلامي است كه در اينجا وظايف حاكم اسلامي را هم بايد يك مقدار روشن‌تر بيان كنيم.
عنوان سوم: حرمت خالي بودن بيت‌الله از مسلمان‌هاست، اينكه در روايات اميرالمومنين عليه السلام به امام حسن عليه السلام فرمود «الله‌الله في بيت ربّكم» آيا نفس حضور مسلمان‌ها در بيت در همه ايام سال يا در خصوص ايام حج موضوعيت دارد، يا اينكه يك حكم طريقي براي تشويق مردم به زيارت خانه خدا است؟
عنوان چهارم: اين است كه چه كساني صلاحيت توليت مسجد الحرام و مكه و مشاعر و مواقف را دارند، اصلاً از ديدگاه فقهي ما بايد با اهل‌سنت بحث كنيم كه آيا فقه ما و فقه اهل‌سنت براي اين امر جايگاهي را مشخص كرده يا نه؟
عنوان پنجم: با قطع نظر از عنوان چهارم آنها كه بالفعل متولي مسجد الحرام هستند چه وظايفي دارند؟
عنوان ششم: اگر حج از طرف حاكم اسلامي تعطيل شود چنانچه كسي به حج برود آيا حجّش مجزي از حجه الاسلام هست يا خير؟ يكي از فرق‌هاي بين فقه فردي و فقه حكومتي در همين است كه در فقه فردي تشخيص تزاحم بر عهده شخص مكلّف است اما در فقه حكومتي تشخيص دهنده تزاحم حاكم است.
عنوان هفتم: صدّ عن سبيل‌الله چه حكمي دارد؟ كسي كه صادّ شد، حال شخص باشد يا دولت اين عمل گناه كبيره است آيا انجام آن منجر به كفر مي‌شود يا خير؟
عنوان هشتم: اگر صدّ عن سبيل‌الله واقع شد تكليف مسلمان‌ها در مقابل اين افراد چيست؟ اكنون كه عربستان در سال جاري صاد عن سبيل‌الله شده است آيا مسلمان‌هاي ساير كشورها و دولت‌هاي آنها بنشينند و نظاره‌گر باشند يا اينكه در مقابل عربستان تكليف الهي بر عهده دارند؟
عنوان نهم: كه در قرآن و فقه مسلمين به آن توجه شده، موضوع منع از مساجد است كه به‌عنوان مانعين عن المساجد و من اظلم ممن منع مساجد‌الله مطرح است. آيا اين منع از مساجد همان عنوان صادّ است يا نه؟ در مورد صادّ‌ هم اين را عرض كنم كه در قرآن هم عنوان عام صادّ از سبيل‌الله آمده و هم عنوان خاص صاد از مسجد الحرام و قرآن بر هر دو عنوان تكيه مي‌فرمايد. عناوين ديگري هم قابل طرح وجود دارد اما اين موارد اهم آن عناوين است كه بايد هر محقّق به صورت اجمال در ذهن شريفش باشد و روي آن تامل كند.
بحث را از عنوان اول شروع مي‌كنم؛
در فقه عنوان تعطيلي احكام مطرح شده، يكي از امور حرام كه حرمتش هم دليل عقلي دارد و هم نقلي همين مساله است. عقل مي‌گويد تعطيل احكام حرام است، اگر يك عملي صورت بگيرد كه منجر به تعطيلي احكام بشود آن عمل حرام است.
 
فخر المحققين شايد اول فقيهي باشد كه اين مساله را مطرح كرده است. مثلاً در باب قضاوت مي‌گويند اگر ما بگوئيم مجتهد جامع الشرايط قضاوت نكند منجر به تعطيلي احكام مي‌شود. در بحث وجوب فتوا بر مجتهد مي‌گويد اگر مجتهدي فتوا ندهد يا اگر در زماني كه چند مجتهد وجود دارند، همه‌شان بگويند ما نمي‌خواهيم فتوا بدهيم اين ترك فتوا منجر به تعطيلي احكام مي‌شود و تعطيلي احكام جايز نيست. بعد از ايشان ابن فهد در المهذب البارع اين مساله را مطرح كرده، تا زمان معاصر. معاصرين هم مساله تعطيل احكام را مطرح كرده‌اند. مرحوم آقاي حكيم در مستمسك جلد يك صفحه 51 در بحث از عدالت، بعد از تعريف عدالت و طرح اين بحث كه آيا فرد عادل بايد واجد آن مرتبه عاليه از عدالت باشد كه تالي‌تلو معصوم عليه السلام شود يا نه؟ مي‌فرمايد «ليس المراد منها خصوص مرتبه العاليه التي لا يتخلّف مقتضاها و لا يغلبه المزاحم»، در فقه اين بحث مطرح است كه اگر فرد عادلي كه امام جماعت است مرتكب يك گناه كبيره شد آيا به مجرّد وقوع يك كبيره اين فرد از عدالت خارج مي‌شود؟ خيلي از آقايان مي‌گويند نه، عدالتش از بين نمي‌رود ولو اينكه گناه كرده و بايد استغفار كند، آقاي حكيم مي‌گويند اگر ما بخواهيم بگوييم فرد عادل بايد چنان باشد كه هيچ وقت گناه نكند، اين سخن خلاف اطلاق ادله است و علاوه بر آن «يلزم منه تعطيل الاحكام و اختلال النظام»، تعطيل احكام لازم مي‌آيد. چون ما فردي را در اين مرتبه نداريم كه بخواهد امام جماعت، شاهد يا قاضي و ساير مواردي باشد كه عدالت در آن شرط است ولي هيچ گناهي از او سر نزند. فقهاي ما اين عنوان را ولو در قواعد فقه به عنوان قاعده نگفته‌اند اما ما مي‌توانيم از فرمايشات آنها يك قاعده به نام «حرمه تعطيل الاحكام» تاسيس نماييم.
براي تاكيد مطلب عرض مي‌كنم يكي از واجبات اقامه دين است. يعني بر هر كسي كه متصدّي بيان دين و شريعت است (و نه عموم مردم) اقامه دين واجب است، آيه شريفه 13 سوره شوري مي‌فرمايد: «شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصّى بِهِ نُوحًا وَ الَّذي اَوْحَيْنا اِلَيْكَ وَ ما وَصَّيْنا بِهِ اِبْراهيمَ وَ مُوسى‏ وَ عيسى‏ اَنْ اَقيمُوا الدِّينَ» يعني يكي از وظايف پيامبران اولواالعزم، اقامه دين بوده، شايد يكي از فرق‌هاي بين پيامبران اولوالعزم و غير اولوالعزم همين جهت باشد، بر نبي اكرم(صلي‌الله عليه وآله) اقامه يعني اجراي دين واجب بوده. اين اقامه دين غير از آن اقيموا الصلاه است كه به معناي اجراي نماز به نحو دقيق است، اقيموا الصلاه به اين معنا نيست كه به صورت جمعي نماز را اقامه كنيم، اقيموا يعني انسان نماز را با حدود و شرايطش درست انجام بدهد. اقامه دين بر پيامبر، بر وصي و حاكم اسلامي واجب است، يعني يكي از وظايف حاكم اسلامي اقامه دين است. اساساً رواياتي هم كه در مورد حج آمده كه اگر حاكم اسلامي ديد كه يك عده‌اي مسامحه مي‌كنند يا موانعي وجود دارد يا پول ندارند به حج بروند، بايد از بيت المال مسلمين هزينه كند و اينها را به حج بفرستد، اين روايات هم تحت قاعده لزوم اقامه دين هستند يعني اينطور نيست كه بگوييم فقط حج اين خصوصيت خاص را دارد! نه، به نظر من در مورد ديگر اركان دين مثل زكات، نماز و... اين خصوصيت هست، منتهي روي شدت اهتمام در مورد حج، ائمه ما تاكيد بالخصوص در حج نموده‌اند.
پس يك محقق بايد اول اين دو ركن در ذهنش باشد «حرمه تعطيل الاحكام و لزوم اقامه الدين»، يك حكم هم نيست كه بگوئيم ضدّ آن مي‌شود حرام يا ضدّ آن مي‌شود واجب، دو تا وظيفه است هم اقامه دين واجب است و هم تعطيلي احكام حرام است. و هر دو هم دليل عقلي و هم دليل نقلي دارند، از اين مساله وجوب اقامه دين در مورد بحث حجاب هم استفاده مي‌شود. به آقاياني كه مي‌گويند حجاب يك امر شخصي است و چه ربطي به حكومت دارد؟ بايد گفت حكومت موظف به اقامه دين است، و اين غير از مساله امر به معروف و نهي از منكر است كه جاي خودش را دارد، يكي از وظايف حاكم و ‌دولت اسلامي، اقامه دين است.
وقتي بر حاكم اسلامي اقامه دين واجب است اگر حاكم اسلامي ديد خانه خدا خالي است، كسي به بيت‌الله نمي‌رود! اينجا بايد با هزينه بيت المال گروهي از مسلمين را به حج اعزام كند. البته در رواياتي كه از اميرالمومنين يا ائمه ديگر رسيده اين عبارت آمده كه بيت از شما خالي نباشد، آيا مي‌شود چنين استفاده كرد كه حضور پيروان اهل‌بيت عليهم السلام موضوعيت دارد؟ يعني اگر در يك زمان حاكم اسلامي ديد از پيروان ساير مذاهب به آنجا رفته‌اند پيرو هر فرقه‌اي از مذاهب اربعه اهل‌سنت، اسماعيليه، زيديه، گروههاي مختلف شيعه هستند اما شيعه اثناعشري نيست، بعيد نمي‌دانم كه از روايات استفاده شود كه بايد در بيت‌الله پيروان اهل‌بيت حضور داشته باشند، اين خودش يك عنوان ديگري است.
بعد از بيان اين عناوين مي‌آييم سراغ تعطيلي بيت يا تعطيلي حج؛
در فقه فردي، فقها مساله را چنين مطرح كرده‌اند. مرحوم سيد در عروه مي‌فرمايد «اذا حجّ مع استلزامه لترك واجبٍ او ارتكاب محرمٍ لم يجزه عن حجه الاسلام» اگر كسي حجّي انجام دهد كه مستلزم ترك واجب يا مستلزم ارتكاب حرام باشد كفايت از حجه الاسلام او نمي‌كند. اين عبارت سيد مطلق است. ترك واجب ولو آن‌كه واجب اهميتش از حج كمتر باشد، ارتكاب حرام ولو آن‌كه محرم اهميتش از حج كمتر باشد يك چنين اطلاقي از عبارت سيد استفاده مي‌شود، امّا بزرگاني مثل مرحوم آقاي بروجردي، مرحوم امام خميني و عده‌ا‌ي ديگر اطلاق را برداشته و مي‌گويند اگر آن واجب يا محرم اهم باشد مجزي نيست. يعني مساله را از باب تزاحم مطرح نموده‌اند. اينجا دقت بفرماييد از ديد فقهي يك راه اين است كه ما كاري به تزاحم نداريم، رفتن حج مستلزم اين است كه در فرودگاه حجاج را مورد وهن يا ضرب و شتم قرار بدهند، اينها ارتكاب محرم است! ممكن است گفته شود ارتكاب محرم يعني خود اين شخص يك حرامي را مرتكب شود جواب اين است بله ولي اگر اين شخص هم مقدمه شد براي اينكه آنها يك عمل حرامي را انجام بدهند، اينها همه در عبارت سيد داخل مي‌شود چون عرض كردم راه اول كاري اصلاً‌به تزاحم ندارد.
فرض كنيد در ايام حج، در گمرك بگويند يك مردي بايد يك زن نامحرم را ببيند! اين كار حرام است؟ مرحوم سيد از عبارتش استفاده مي‌شود اگر براي انجام حج واجب مانعي وجود داشته باشد اعم از ترك واجب يا ارتكاب محرم، اين فرد اصلاً مستطيع نيست لذا كفايت از حجه الاسلامش نمي‌كند.
اما راه دوم، جمعي ديگر از فقها مي‌گويند بايد آن واجب يا حرام اهم باشد، مثل حفظ حرمت و احترام مومن كه اهم از خود حج است. بدليل رواياتي كه مي‌فرمايد حرمت مومن بيش از حرمت كعبه است. حالا اگر انجام حج مستلزم هتك حرمت مومني شود، اينجا مسلماً تزاحم وجود دارد و براساس قاعده تزاحم همه فقها بايد قائل شوند كه اينجا حج لازم نيست، حال اگر در اين فرض كسي حج را انجام داد يعني اهم را ترك كرد و به سراغ مهم آمد، آيا حجّش درست است يا نه؟ محل خلاف است، اين هم جهت دوم. منتهي هر دو اينها مربوط به فقه فردي است، اگر يك شخصي گفت من مي‌دانم امسال كه به حج بروم مورد اهانت قرار مي‌گيرم، يا مجبور مي‌شوم واجبي را ترك كنم همين مقدار كفايت مي‌كند كه داخل در اين مساله بشود!
بنابراين، طبق فقه فردي اگر انجام حج مانعي مثل ترك واجب يا ارتكاب محرم، يا مزاحم اقوي داشته باشد تعطيل مي‌شود، حال اگر كسي در اين شرايط حج برود آيا عمل او مجزي است يا نه؟ محل اختلاف است. ولي مطلب مهم اين است با وجود رواياتي كه مي‌فرمايد حج تقويت دين است حال اگر حاكم اسلامي تشخيص دهد براي گروهي از مسلمين انجام حج مصلحت نيست و نهي از آن كند، نظير آنكه رفتن به حج موجب تضعيف دين يا نظام اسلامي يا مكتب اهلبيت عليهم السلام خواهد شد، تشخيص چنين امري با حاكم است و اشخاص و افراد در آن نمي‌توانند دخالت كنند، در اين صورت اگر اين افراد به حج بروند قطعاً حج آنها باطل است و مجزي از حجه الاسلام نخواهد بود. چون بحث فقه حكومتي مطرح است نه فقه فردي و شخصي.
اگر حاكم اسلامي ببيند دولت عربستان براي تضعيف اين نظام مي‌خواهد از مراسم حج سوء استفاده كند، در مقام تزاحم بين وجوب حج و حرمت تضعيف نظام مي‌تواند آن‌را موقتاً تعطيل كند.
فرق بين تزاحم در فقه حكومتي با تزاحم در فقه فردي در اين است كه در فقه فردي اگر مكلّف مخالفت كند و به حج برود مجزي بودن عمل او محل خلاف است. اما در تزاحم در فقه حكومتي ديگر بحث اجزاء در كار نيست و قطعاً بايد قائل به عدم اجزا بشويم.
در فقه حكومتي تشخيص با حاكم است نه افراد چون اگر تشخيص تزاحم به افراد واگذار شود، زيد بگويد تضعيف دين و نظام است، عمرو بگويد تقويت آن است. ديگري بگويد نه تضعيف و نه تقويت است، قطعاً هرج و مرج لازم مي‌آيد.
در اين مسائل تشخيص امر به عهده حاكم است، همان‌طور كه در بحث قضاوت؛ اگر قاضي بعد از بررسي همه ادله و مستندات گفت حق با زيد است و عمرو حقي ندارد و شما هم مي‌دانيد كه زيد محق نيست، اينجا قول قاضي بر شما حجّيت دارد. در بحث حكومت تشخيص حاكم اسلامي بالاتر از قاضي است. حاكم اسلامي مي‌گويد امروز استعمال تنباكو را حرام مي‌دانم. هرچند در آن زمان اين ولايت فقيه امروزي نبوده ولي مرحوم ميرزاي شيرازي براساس ولايتش اين حكم را گفت و فتوا داد استعمال تنباكو محاربه با امام زمان است، حالا يك نفر بگويد من محاربه نمي‌دانم! تشخيص او فايده‌اي ندارد. در مواردي كه مربوط به اصل دين است تشخيص حكم به عهده فقيه جامع الشرايط است و افراد عادي نمي‌توانند اظهار نظر كنند، البته الآن چنين اتفاقي نيفتاده كه حاكم بفرمايد رفتن به حج تضعيف دين است، ولي مي‌گويم اگر در يك زماني حاكم چنين تشخيص داد و حكم كرد، مسلم از جهت فقهي اگر كسي به حج برود حجّش باطل است و مجزي از حجه الاسلام او نيست.
امّا اين بحث كه چه كساني مي‌توانند متولّي مسجد الحرام شوند؛ آيه شريفه 34 سوره انفال مي‌فرمايد: «وَ ما لَهُمْ اَلاّ يُعَذِّبَهُمُ‌الله وَ هُمْ يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ ما كانُوا اَوْلِياءَهُ اِنْ اَوْلِياوُهُ اِلاَّ الْمُتَّقُونَ وَ لكِنَّ اَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ» آيه در مورد كساني كه صدّ از مسجد الحرام مي‌كنند مي‌فرمايد خدا اينها را بايد عذاب كند، ‌ولي نكته مهم اين است كه قرآن تصريح مي‌كند اولياء و متولّيان مسجد الحرام فقط متّقين هستند. ما از علماي روحاني اهل‌سنت، از آن آل الشيخ سوال مي‌كنيم دولتي كه اين همه كودك يمني را در طول يك سال و نيم به خاك و خون كشيده آيا جزء متقين هستند؟ اگر مي‌گويند اينها متقين هستند پس بايد تمام سران كفر را جزء متقين بدانند. اصلاً طبق اين بيان ما ديگر غير متّقين نداريم. به ظن آن آل الشيخ و علماي وهابي همه ظالمين و سران كفر و اسرائيل جزو متقين هستند. صريح آيه قرآن اين است: «ان اوليائه الا المتقون»، متوليان مسجد الحرام بايد متقين باشند. حال اگر كسي بگويد آيه شريفه 25 سوره حج مي‌فرمايد: «اِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ‌الله وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ الَّذي جَعَلْناهُ لِلنّاسِ سَواءً الْعاكِفُ فيهِ وَ الْبادِ...» مسجد الحرام اصلاً متولي ندارد، يعني به حسب واقعي همه آنجا يكسان هستند، عاكف آن كسي است كه اهل آنجاست بادي هم آن كسي است كه از بيرون مي‌آيد هردو اينها مساوي‌اند. برخي از فقها به اين آيه تمسك كرده و گفته‌اند اگر بگوييم مراد از مسجد الحرام كل مكه است تمام زمين‌هاي مكه براي همه مسلمين يكسان است و كسي نمي‌تواند مالك زمين شود و خريد و فروش آن جايز نيست!
بسياري از فقها و مفسران مي‌گويند «سَواءً الْعاكِفُ فيهِ وَ الْبادِ» در مورد عبادت خداست يعني همه بتوانند علي السويه آنجا عبادت كنند چه از داخل مكه باشند و چه بيرون آن. ممكن است كسي بگويد از اين آيه استفاده مي‌شود كه مسجد الحرام و مكه نبايد متولي داشته باشد. امّا اگر بخواهد متولي داشته باشد طبق آيه 34 سوره مباركه انفال بايد كسي كه متّقي است متولي آن باشد «اِنْ اَوْلِياوُهُ اِلاَّ الْمُتَّقُونَ»؛ اصلاً اگر اين آيه را به ميدان بحث آوريم هر فقيهي اعم از شيعه و سنّي كه در آن تامل كند به خوبي فتوا مي‌دهد كه قطعاً دخالت حكومت عربستان در حرمين شريفين يا لااقل در مكه و مسجد الحرام حرام بين است و تولي آنها حرام است چون اهليّت آنرا ندارند. متولي آنجا بايد متّقين باشند.
آنها اهليت كه ندارند هيچ، از نظر فقهي صادّ عن سبيل‌الله هم شده‌اند، آيه شريفه 217 سوره مباركه بقره مى‌فرمايد: «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فيهِ قُلْ قِتالٌ فيهِ كَبيرٌ وَ صَدُّ عَنْ سَبيلِ‌الله وَ كُفْرٌ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ اِخْراجُ اَهْلِهِ مِنْهُ اَكْبَرُ عِنْدَ‌الله وَ الْفِتْنَهُ اَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ»؛ خداي تبارك و تعالي مي‌فرمايد جنگ در ماه حرام گناه بزرگي است. بعد مي‌فرمايد و صدّ عن سبيل الله، اختلاف است كه اين واو عاطفه است يا استينافيه؟ اگر عاطفه باشد يعني «و سدٌّ عن سبيل‌الله كبيرٌ و كفرٌ به كبيرٌ» يعني خداي تبارك و تعالي مي‌فرمايد قتال در مسجد الحرام، و صدّ از مسجد الحرام گناه بزرگ است، در آيات ديگر هم مي‌فرمايد كساني كه صدّ عن سبيل‌الله مي‌نمايند را عذاب مي‌كنيم، خود عذاب از علائم كبيره بودن گناه است ولي قرآن اينجا تقريباً تصريح مي‌فرمايد كه صدّ عن سبيل‌الله از گناهان كبيره است.
احتمال ديگر اين است كه واو را استينافيه‌ بخوانيم. در اين‌صورت معنايش عجيب‌تر مي‌شود، يعني گناه صدّ از مسجد الحرام و اخراج اهل آن از آنجا نزد خدا بزرگتر است از قتال در مسجد الحرام و عقوبتش هم بيشتر است.
اكنون اين بحث مطرح مي‌شود كه آيا در زمان ما عربستان سعودي مصداق صادّ عن سبيل‌الله است يا نه؟ ما حج را تعطيل نكرديم، ولي فقيه تعطيل نكرد، هرچند در زمان امام بعد از آن كشتار بيرحمانه حجاج ايشان تعطيل كردند ولي الآن عنوان صدّ عن سبيل‌الله و صد عن المسجد الحرام بر حاكمان عربستان، واقع شده است. همانطور كه در پيام بسيار جامع و خوب و تاريخي رهبر معظم انقلاب هم به اين اشاره شده و با استناد به اين آيات فرموده بودند اينها صاد عن سبيل‌الله هستند، اگر بپرسيد به چه دليل اينها صاد عن سبيل‌الله هستند، مي‌گوييم اگر كسي متولي مسجد الحرام، مكه و حرمين شريفين شد، چه به حق و چه به ناحق، آيا به ميل خودش مي‌تواند هر كسي را راه بدهد يا راه ندهد؟! آيا طبق ميل خودش مي‌تواند شرايطي را براي ايران و شرايط ديگري بر ساير كشورها بگذارند؟ وظيفه آنهاست براي هر كسي كه بخواهد آنجا عبادت خدا را انجام بدهد راه را باز كنند، يكي از ضروريات تامين امنيت است، امّا عربستان امنيت ايران را تامين نكرد، واقعش اين است كه امسال هر ايراني ولو از كشورهاي ديگر هم كه برود امنيت جاني ندارد! عربستاني كه اين خطباي مزدور وهابي مسجد الحرام و مسجد النبي مرتب در خطبه‌هاي نماز جمعه‌شان عليه شيعه حرف مي‌زنند. از آن آل الشيخ كه مي‌گويد ايراني‌ها مسلمان نيستند، بايد پرسيد آيا علامت مسلمان بودن كشتن مظلومين يمن، حمله به بحرين و كشتن حجاج در منا است؟ همه دنيا فهميدند شما مي‌توانستيد در منا جلوي كشتار را بگيريد و نگرفتيد، اين شما هستيد كه هيچ علامتي از علائم مسلماني در وجودتان نيست، شما حتي فقه خودتان را هم قبول نداريد مگر در فقه خودتان، تمام علماي مذاهب اربعه نگفته‌اند اگر كسي شهادتين را بگويد ولو در ظاهر اما در باطن قبول نداشته باشد، بايد احكام اسلام بر او جاري كرد، آل الشيخ و مزدوراني امثال او حتي مذهب و فقه خودشان را هم قبول ندارند اگر قبول دارند كه اين حرف فقهاي خودشان است، كه به مجرد شهادتين بايد او را مسلمان بدانند، اما اين چنين نيست.
پيداست كه به اينها دستور مي‌دهند كه اين حرفها را بزنند، اين جنايتي كه در منا مرتكب شدند مثل جنايت سال 1366 است كه به فرمايش امام با آب زمزم هم قابل تطهير نيست. مسلماً آل سعود صادّ از مسجد الحرام هستند. امروز از هر حقوقداني در دنيا بپرسيد من مي‌خواهم به فلان كشور بروم، اگر دولت آن كشور بگويد بيا ولي امنيت جانت را تضمين نمي‌كنم! مي‌گويند اين عدم تضمين خود مانع رفتن مي‌شود، شما بايد امنيت ايراني‌ها را تضمين كنيد اما اين كار را نكردند. لذا عنوان صاد عن سبيل‌الله مسلم بر آنها صدق مي‌كند.
مطلب ديگر اينكه اگر اينها صاد شدند آيا مسلمان‌ها و دولت‌هاي آنها نسبت به اين افراد وظيفه‌اي دارند يا خير؟ در روايات از اين عبارت كه مي‌گويد: «علي الامام ان يجبر الناس» بر حاكم است كه مردم را ملزم به حج كند، استفاده مي‌كنيم كه اصلا اگر در امر حج كوتاهي صورت بگيرد هر حاكمي ولو آن حاكم ناحق باشد، وظيفه دارد. اينطور نيست كه بگوييم مراد از امام فقط امام معصوم عليه السلام است. چون در بعضي از روايات بجاي لفظ امام عنوان حاكم و سلطان آمده به‌طور مطلق چه به حق باشد و چه غير حق. اگر يك سلطاني ديد جمعي از مسلمين توسط دولت عربستان منع از حج شدند وظيفه‌اش است طبق اين روايات برخورد كند، حالا اين برخورد هم مراتب دارد كه بايد در جاي خود ذكر شود.
والسلام عليكم و رحمه‌الله و بركاته