العربیه| یکشنبه|30 تير 1398|18 ذی القعده 1440

ابوسعيد خُدْري

ابوسعيد خُدْري: صحابي رسول خدا(ص)، از فقيهان مدينه، راوي احاديث فراوان
سعد بن مالك بن سنان انصاري از تيره خزرج 10 سال پيش از هجرت در يثرب زاده شد. وي به كنيه‌اش شهرت داشت.[1]چون نياي او خدره نام داشته[2]، او را خدري گفتند.[3]مادرش انيسه دختر ابو‌حارثه از قبيله بني‌نجار، از زناني بود كه با رسول خدا(ص) بيعت كردند.[4]پدرش مالك بن سنان در غزوه احد به شهادت رسيد.[5]پيمان برادري او با حويصة بن مسعود بن كعب برقرار شد.[6]در غزوه خندق و نبردهاي پس از آن[7]و نيز در بيعت رضوان* به سال ششم ق. حضور داشت.[8]
ابوسعيد در جنگ بدر به‌ سبب خردسالي حضور نداشت. 13 ساله بود كه پدرش او را براي شركت در جنگ احد معرفي كرد و پيامبر(ص) به سبب خردسالي، شركت او را در جنگ نپذيرفت. در 15 سالگي نخستين بار در غزوه بني‌‌مصطلق شركت كرد[9]و سپس در غزوه‌هاي گوناگون پيامبر(ص) حضور يافت. حضور وي در 12 غزوه گزارش شده است.[10]
از رابطه ابوسعيد خدري با خليفه اول و دوم گزارشي در دست نيست. تنها در زمان خليفه دوم به عنوان يكي از فقيهان مدينه از او نام برده‌اند.[11]در زمان خليفه سوم نيز از فقيهان مدينه بود.[12]هنگامي كه عثمان بن عفان خطبه را در نماز عيدين (فطر و قربان) بر نماز مقدم داشت، او روش رسول‌خدا(ص) را مقدم داشتن نماز بر خطبه‌ها شمرد.[13]
او از اصحاب خاص امام علي(ع) بود كه در جنگ‌هاي نهروان، جمل و صفين در ركاب امام علي(ع)[14]حضور داشت و از جمله ياران ايشان در شرطة الخميس بود.[15]
ابوسعيد خدري با بني‌اميه رابطه‌اي دوستانه نداشت و در جاي‌هاي گوناگون از سياست‌هاي آنان انتقاد مي‌كرد. از جمله به مروان بن حكم كه خطبه عيدين را پيش از نماز خواند، اعتراض كرد و با او درگير شد.[16]وي در ماجراي يورش سپاه معاويه به مكه به فرماندهي يزيد بن شجره رهاوي، قثم بن عباس بن عبدالمطلب، فرماندار مكه، را دلداري داد و او را از تصميم خود براي ترك مكه بازداشت. اين تهاجم شاميان با پيروزي سپاه علي بن ابي‌طالب(ع) در مكه پايان يافت.[17]
ابوسعيد خدري در روزگار خلافت معاويه، براي اعتراض به كارهاي او به شام رفت.[18]نيز در واقعه حره در حمله سپاهيان شام به مدينه مورد هجوم سربازان بني‌اميه قرار گرفت.[19]هنگامي كه مروان بن حكم مانع دفن امام حسن(ع) در كنار رسول خدا(ص) شد، او با نقل حديثي از رسول خدا(ص) درباره جايگاه امام حسن(ع) مروان را از اين كار بر حذر داشت.[20]امام حسين(ع) در روز عاشورا هنگامي كه مي‌خواست حقانيت خود و يارانش را به سپاه ابن‌ زياد ثابت كند، با يادكرد نام ابوسعيد، به حديثي به نقل از وي استناد كرد.[21]
ابوسعيد در سال 73ق. همراه سلمة بن اكوع با عبدالملك بن مروان بيعت كرد.[22]وي در زمره مكثرين روايت (روايتگران احاديث بسيار) بود. در مسند بقي بن مخلد 1170 حديث از وي نقل شده است.[23]از جمله روايت‌هاي مشهور نقل شده از وي، احاديث فتح خيبر[24]، نزول آيه تطهير درباره علي(ع) و فاطمه3[25]، حديث معروف «الحسن والحسين سيّدا شباب أهل الجنه»[26]، حديث «من كنت مولاه فعلىّ مولاه»[27]و حديث ثقلين[28]است. افزون بر روايت‌هاي ياد شده، حديث‌هايي ارزشمند درباره فضايل و مناقب اهل‌ بيت: دارد كه از آن جمله مي‌توان به اين دو روايت اشاره كرد: «أنا مدينة العلم و علىّ بابها»[29]و «ما گروه انصار، منافقان را به دشمني علي بن ابي‌طالب(ع) مي‌شناختيم».[30]نيز از وي روايت‌هاي فراوان درباره مهدويت در كتب اصلي شيعه[31]و كتب اهل‌ سنت گزارش شده است.[32]اصحاب ديگر رسول خدا (ص) چون جابر بن عبدالله انصاري، زيد بن ثابت، انس، ابن‌ عباس، ابن‌ عمر، ابن‌ زبير و شماري از تابعين از جمله سعيد بن مسيب، ابوسلمه، عبيدالله بن عتبه، عطاء بن يسار و ابوامامة بن سهل بن حنيف از وي روايت نقل كرده‌اند.[33]او از فقيهان اصحاب رسول خدا(ص) بود[34]كه در منابع اهل‌ سنت با عناويني چون امام مجاهد و مفتي مدينه ياد شده است. گفته‌اند كه در ميان اصحاب جوان رسول خدا (ص) عالم‌تر از وي نبوده است.[35]احاديث فقهي وي در موضوع‌هاي گوناگون در كتب شيعه و اهل‌ سنت آمده است. بر پايه روايتي از امام سجاد(ع) ابوسعيد بر سنت پيامبر(ص) پايدار ماند و دگرگوني در او راه نيافت.[36]نيز از امام صادق(ع) روايت شده است: تشيع و پيروي علي(ع) نصيب ابوسعيد خدري شد و او بر اين عقيده پايدار ماند.[37]
ابوسعيد خدري در سال 74ق. بيمار شد و پيش از وفات وصيت كرد كه در جايي معين از بقيع به خاك سپرده شود كه كسي در آن‌جا مدفون نشده باشد. او جايي را كه خود در نظر گرفته بود، به فرزندش نشان داد. اين مكان در بخش شرقي قبرستان بقيع، نزديك مقبره فاطمه بنت اسد مادر امام علي(ص) است.[38]سرانجام وي پس از سه روز بيماري سخت در 84 سالگي درگذشت و در همان مكان معين شده در بقيع، به خاك سپرده شد.[39]
منابع
رجال كشّي (اختيار معرفة الرجال): الطوسي (م.460ق.)، به كوشش ميرداماد و رجائي، قم، آل‌ البيت:، 1404ق؛ الارشاد: المفيد (م.413ق.)، به كوشش آل‌ البيت:، بيروت، دار المفيد، 1414ق؛ الاستيعاب: ابن عبدالبر (م.463ق.)، به كوشش البجاوي، بيروت، دار الجيل، 1412ق؛ اسد الغابه: ابن اثير علي بن محمد الجزري (م.630ق.)، بيروت، دار الفكر، 1409ق؛ الاصابه: ابن حجر العسقلاني (م.852ق.)، به كوشش علي محمد و ديگران، بيروت، دار الكتب العلميه، 1415ق؛ الاكمال في اسماء الرجال: الخطيب التبريزي (م.741ق.)، تعليق: ابو اسد الله بن الحافظ، قم، مؤسسة اهل البيت:؛ امتاع الاسماع: المقريزي (م.845ق.)، به كوشش محمد عبدالحميد، بيروت، دار الكتب العلميه، 1420ق؛ انساب الاشراف: البلاذري (م.279ق.)، به كوشش زكار، بيروت، دار الفكر، 1417ق؛ البداية و النهايه: ابن كثير (م.774ق.)، بيروت، مكتبة المعارف؛ تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير: الذهبي (م.748ق.)، به كوشش عمر عبدالسلام، بيروت، دار الكتاب العربي، 1410ق؛ تاريخ طبري (تاريخ الامم و الملوك): الطبري (م.310ق.)، به كوشش محمد ابوالفضل، بيروت، دار احياء التراث العربي؛ تاريخ بغداد: الخطيب البغدادي (م.463ق.)، به كوشش عبدالقادر، بيروت، دار الكتب العلميه، 1417ق؛ تاريخ خليفه: خليفة بن خياط (م.240ق.)، به كوشش فواز، بيروت، دار الكتب العلميه، 1415ق؛ تاريخ مدينة دمشق: ابن عساكر (م.571ق.)، به كوشش علي شيري، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛ تاريخ اليعقوبي: احمد بن يعقوب (م.292ق.)، بيروت، دار صادر، 1415ق؛ تفسيسر ابن ابي‌حاتم (تفسير القرآن العظيم): ابن ابي‌حاتم (م.327ق.)، به كوشش اسعد محمد، بيروت، المكتبة العصريه، 1419ق؛ تفسير ابن كثير (تفسير القرآن العظيم): ابن‌كثير (م.774ق.)، به كوشش مرعشلي، بيروت، دار المعرفه، 1409ق؛ جامع‌ البيان: الطبري (م.310ق.)، بيروت، دار المعرفه، 1412ق؛ جمهرة انساب العرب: ابن حزم (م.456ق.)، به كوشش گروهي از علما، بيروت، دار الكتب العلميه، 1418ق؛ رجال البرقي: احمد بن خالد البرقي، به كوشش القيومي، نشر القيوم، 1419ق؛ سنن ابي‌داود: السجستاني (م.275ق.)، به كوشش سعيد محمد اللحام، بيروت، دار الفكر، 1410ق؛ سنن الترمذي: الترمذي (م.279ق.)، به كوشش عبدالوهاب، بيروت، دار الفكر، 1402ق؛ سير اعلام النبلاء: الذهبي (م.748ق.)، به كوشش گروهي از محققان، بيروت، الرساله، 1413ق؛ السيرة النبويه: ابن هشام (م. 218ق.)، به كوشش محمد محيي الدين، مصر، مكتبة محمد علي صبيح و اولاده، 1383ق؛ شواهد التنزيل: الحاكم الحسكاني (م.506ق.)، به كوشش محمودي، تهران، وزارت ارشاد، 1411ق؛ صحيح البخاري: البخاري (م.256ق.)، بيروت، دار الفكر، 1401ق؛ الطبقات الكبري: ابن سعد (م.230ق.)، به كوشش محمد عبدالقادر، بيروت، دار الكتب العلميه، 1418ق؛ الغارات: ابراهيم الثقفي الكوفي (م.283ق.)، به كوشش الحسيني، بهمن، 1355ش؛ الغيبه: الطوسي (م.460ق.)، به كوشش التهراني و ناصح، قم، المعارف الاسلاميه، 1411ق؛ الكافي: الكليني (م.329ق.)، به كوشش غفاري، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1375ش؛ كفاية الاثر: علي بن محمد خزاز قمي (م.400ق.)، به كوشش كوه كمري، قم، بيدار، 1401ق؛ مجمع البيان: الطبرسي (م.548ق.)، به كوشش گروهي از علما، بيروت، اعلمي، 1415ق؛ المجموع شرح المهذب: النووي (م.676ق.)، دار الفكر؛ المستدرك علي الصحيحين: الحاكم النيشابوري (م.405ق.)، به كوشش مرعشلي، بيروت، دار المعرفه، 1406ق؛ مسند احمد: احمد بن حنبل (م.241ق.)، بيروت، دار صادر؛ المعارف: ابن قتيبه (م.276ق.)، به كوشش ثروت عكاشه، قم، شريف رضي، 1373ش؛ المغازي: الواقدي (م.207ق.)، به كوشش مارسدن جونس، بيروت، اعلمي، 1409ق؛ مناقب الامام امير المؤمنين: محمد بن سليمان الكوفي (م.300ق.)، به كوشش محمودي، قم، احياء الثقافة الاسلاميه، 1412ق؛مناقب علي بن ابي‌طالب7: احمد بن مردويه (م.410ق.)، قم، دار الحديث، 1424ق؛ المنتظم: ابن جوزي (م.597ق.)، به كوشش محمد عبدالقادر و ديگران، بيروت، دار الكتب العلميه، 1412ق.
نسب المعد و اليمن الكبير: ابن الكلبي (م.204ق.)، به كوشش محمود فردوس، بيروت، دار اليقظه؛ وسائل الشيعه: الحر العاملي (م.1104ق.) به كوشش آل‌ البيت:، قم، 1414ق؛ وفاء الوفاء: السمهودي (م.911ق.)، به كوشش محمد عبدالحميد، بيروت، دار الكتب العلميه، 2006م.
عبدالقادر كمالي
 
[1]. السيرة النبويه، ج3، ص638؛ تاريخ طبري، ج11، ص525؛ الاستيعاب، ج4، ص1672.
[2]. نسب المعد، ج2، ص72؛ الاصابه، ج3، ص65.
[3]. المعارف، ص268؛ جمهرة انساب العرب، ص362؛ الاصابه، ج1، ص88.
[4]. المغازي، ج1، ص302؛ الاستيعاب، ج4، ص1671؛ الاصابه، ج8، ص37.
[5]. جمهرة انساب العرب، ص362؛ اسد الغابه، ج4، ص251.
[6]. الطبقات، ج2، ص96.
[7]. الاكمال، ص102؛ سير اعلام النبلاء، ج3، ص169.
[8]. الاكمال، ص102؛ سير اعلام النبلاء، ج3، ص169.
[9]. تاريخ طبري، ج11، ص525-526؛ البداية و النهايه، ج9، ص4.
[10]. تاريخ طبري، ج11، ص525-526؛ الاستيعاب، ج2، ص602؛ البداية و النهايه، ج9، ص4.
[11]. تاريخ يعقوبي، ج2، ص161.
[12]. تاريخ يعقوبي، ج2، ص177؛ الاصابه، ج1، ص75.
[13]. صحيح البخاري، ج2، ص4؛ المجموع، ج5، ص11.
[14]. رجال كشي، ج1، ص201؛ المنتظم، ج6، ص144.
[15]. رجال برقي، ص33.
[16]. امتاع الاسماع، ج10، ص174؛ وفاء الوفاء، ج3، ص126.
[17]. الغارات، ج2، ص508.
[18]. تاريخ دمشق، ج20، ص377؛ الاصابه، ج3، ص66.
[19]. تاريخ خليفه، ص149؛ تاريخ الاسلام، ج5، ص553؛ الاصابه، ج3، ص66.
[20]. انساب الاشراف، ج3، ص66؛ المنتظم، ج3، ص60.
[21]. تاريخ طبري، ج5، ص425.
[22]. الطبقات، ج5، ص177.
[23]. سير اعلام النبلاء، ج3، ص171؛ الاصابه، ج1، ص88.
[24]. الاستيعاب، ج3، ص1099؛ البداية و النهايه، ج4، ص185.
[25]. تفسير ابن ابي حاتم، ج9، ص3131؛ جامع البيان، ج22، ص6.
[26]. سنن الترمذي، ج2، ص306؛ تاريخ بغداد، ج9، ص230؛ تاريخ دمشق، ج5، ص374.
[27]. شواهد التنزيل، ج1، ص201؛ مجمع البيان، ج2، ص274؛ تفسير ابن كثير، ج2، ص15.
[28]. الطبقات، ج2، ص150؛ اسد الغابه، ج1، ص490؛ امتاع الاسماع، ج6، ص13.
[29]. الارشاد، ج1، ص33؛ مناقب علي بن ابي‌ طالب، ص86.
[30]. انساب الاشراف، ج2، ص350.
[31]. مناقب الامام امير المؤمنين، ج2، ص112؛ كفاية الاثر، ص28-35؛ الغيبه، ص178.
[32]. سنن الترمذي، ج3، ص343؛ مسند احمد، ج3، ص27؛ سنن ابي داود، ج2، ص310.
[33]. اسد الغابه، ج2، ص213؛ سير اعلام النبلاء، ج3، ص169؛ الاصابه، ج3، ص65.
[34]. الطبقات، ج2، ص284.
[35]. الطبقات، ج2، ص284؛ تاريخ بغداد، ج1، ص192؛ سير اعلام النبلاء، ج3، ص168.
[36]. رجال كشي، ج1، ص204-205؛ وسائل الشيعه، ج2،
ص463.
[37]. رجال كشي، ج1، ص201، 204-205.
[38]. المستدرك، ج3، ص564؛ وفاء الوفاء، ج3، ص299.
[39]. المعارف، ص268؛ الكافي، ج3، ص125.