العربیه| یکشنبه|27 مرداد 1398|16 ذی الحجه 1440

آل عِجلان

آل عِجلان: خانداني از اشراف حسني حاكم بر مكه (حك: 707-777ق.)
آنان از نسل عجلان بن رُمَيْثَة بن ابي نُمَيّ بن ابي سعد هستند كه نسبشان از طريق ابونُمَي اول محمد بن حسن بن علي، به امام حسن مجتبي(ع) مي‌رسد.
عجلان ملقب به عزالدين[1]از اشراف مكه با حمايت حاكم يمن در سال746ق. پس از پدرش رميثه حكومت مكه را به دست گرفت. وي كه به عدالت و انصاف شهرت داشت، توانست با تدبير و سياست، حكومتش را در رقابت با برادران خود و دخالت قدرت‌هاي مماليك مصر[2]و حاكمان يمن[3]نزديك به
30 سال حفظ كند.[4]با مرگ عجلان در سال 777ق. فرزندان او احمد، علي، محمد، كُبَيش و حسن مدعي حكومت مكه بودند. در اين ميان، احمد كه در زمان حكومت پدرش با او در حكمراني شريك و مورد حمايتش بود، به قدرت رسيد و سلطان مملوكي مصر نيز تأييدش نمود. احمد نيز همانند پدرش سياستمدار بود و با مردم به عدالت و مدارا رفتار مي‌كرد.[5]برخي از شجاعت او ياد كرده‌اند.[6]احمد با مماليك مصر روابطي نيكو داشت. از رخدادهاي زمان وي كشته شدن حدود 34 نفر از حج‌گزاران در موسم حج به سبب ازدحام بود.[7]دستگيري شماري از اشراف، از جمله عِنان بن مُغامِس، از اميران مكه[8]و در غُل و زنجير‌كردن آن‌ها، از ديگر حوادث روزگار وي بود.[9]
پس از مرگ احمد در سال 788ق. فرزندش محمد، امير مكه شد و عمويش كُبيش كه وصي و سرپرست او بود، بر همه كارها نظارت يافت. محمد بن احمد در موسم حج همان سال با برخورد شيئي آتشين درگذشت. برخي، باطنيان (اسماعيليان) و عنان بن مغامس را عامل ترور وي دانسته‌اند.[10]بعضي نيز مرگ او را به سلطان مماليك منتسب كرده‌اند كه از قدرت يافتن وي نگران بود.[11]
در پي آن، عِنان كه به نقلي در قتل محمد نقش داشت، حكمراني مكه را در دست گرفت؛ اما فرزندان عجلان به رهبري كبيش پس از شورش در جده و تصرف آن، وارد مكه شدند. در اين ميان، مماليك چَركَسي مصر سياست خود را در حمايت از عنان تغيير دادند و فرمان حكمراني علي بن عجلان را صادر كردند. اما عنان و نيروهايش با آن‌ها درگير شدند و پس از كشتن كبيش و شماري از يارانش، صلحنامه‌اي تنظيم كرده، حكومت مكه را در دست گرفتند. از آن پس، آل عجلان به وادي فاطمه، از مناطق مرالظهران در 22 كيلومتري شمال مكه، منسوب به فاطمه همسر بركات[12]كوچيدند.
در سال 789ق. علي بن عجلان با استفاده از غيبت عنان، حكومت مكه را در دست گرفت. عنان براي تغيير نظر سلطان مصر كه مشاركت آل عجلان با آل رميثه را در حكمراني مكه مي‌خواست، به مصر رفته بود. هنگام بازگشت عنان از مصر، آل عجلان او را در نبردي شكست دادند و بدين‌گونه بار ديگر حكومت مكه به خاندان عجلان منتقل شد. اما سال بعد به فرمان حاكم مصر، حكومت مشترك مكه به عنان و علي رسيد. اين اشتراك زمينه بروز ناآرامي و كشمكش ميان دو رقيب را فراهم كرد. در اين ميان، آل عجلان تلاش كردند تا با ترور عنان در طواف كعبه، حكومت را به تنهايي در دست گيرند؛ اما ناكامي آنان در اين نقشه موجب فرار عنان از مكه شد. اين درگيري‌ها كه بيش از پيش حجاز را ناامن ساخت، حاكم مصر را برآن داشت تا با احضار علي و عنان به مصر، عنان را زنداني و حكومت مكه را به علي واگذارد.[13]
علي بن عجلان كه با اشراف رفتاري خشن داشت، در پي هرج و مرج داخلي مكه به سال 798ق. كشته شد و جانشين او محمد بن عجلان نيز نتوانست امنيت را برقرار كند. افزايش دامنه ناامني در مكه و مسيرهاي حج باعث شد تا حسن بن عجلان (775-829ق.)[14]كه زنداني مماليك بود، به عنوان امير مكه منصوب شود. او در 24 ربيع الاول 798ق.[15]بدون درگيري بر مكه چيره شد و با درايت، راه‌ها را امن و اوضاع را آرام كرد و به تقاص خون برادرش، 40 تن از مخالفان را كشت. در دوره او حوادث، فتنه‌ها و درگيري‌هاي گوناگون رخ داد؛ مانند آتش‌سوزي مسجدالحرام در 803ق.، اعزام سپاه ناصر برقوق سلطان مملوكي، خودداري حاكم يمن در812ق. از ارسال خوراك به مكه و وقوع قحطي به سال 815ق. در سراسر مكه.[16]حسن توانست با درايت خود بر اوضاع مسلط گردد و به تثبيت قدرت سياسي خاندان عجلان در مكه كمك كند.[17]شريف حسن پس از آرامش اوضاع تا 818ق. همراه دو فرزندش، بركات و احمد، بر مكه حكومت كرد.
در اين ميان، رميثة بن محمد با فرمان حكمراني مكه از مصر آمد و حسن بن عجلان را بركنار كرد. چندي بعد، در سال 819ق. حسن با فرمان حكمراني و سپاهي جنگي به مكه هجوم آورد و رميثه را شكست داد. در 819ق. بركات فرزند حسن براي جلب پشتيباني مصر نزد سلطان آن سرزمين رفت و مراتب ارادت شريف حسن را به او ابلاغ كرد.[18]در 824ق. ملك مظفر حاكم يمن در نامه‌اي حكومت شريف حسن و مشاركتش با بركات را تأييد كرد و براي آن دو خلعت سلطاني فرستاد. شريف حسن تا 827ق. كه سلطان بَرسباي، حاكم مماليك، حكمراني مكه را به علي بن عنان تفويض كرد، حاكم مكه بود. چندي بعد هم نظر سلطان تغيير يافت و حسن حكمران مكه شد. حسن بن عجلان در سال 828ق. براي ديدار سلطان برسباي به مصر رفت و در همان جا درگذشت.[19]
درباره شخصيت و سخاوت شريف حسن و دامنه قدرت و كياست او سخنان بسيار گفته‌اند و شاعران زمانه‌اش او را بسيار ستوده‌اند.[20]از كارهاي او، ساختن يك رباط (كاروانسرا، نيز محلي براي عبادت[21]) ويژه زنان و رباطي ويژه مردان در مكه بود.[22]
پس از وي فرزندش بركات (م.859ق.) در سال 829ق. به حكمراني مكه منصوب شد. البته وي در سال 810ق. نيز همراه پدرش حكمراني مشترك مكه را عهده‌دار بود. حكمراني وي تا سال 845 ادامه داشت؛ اما پس از آن چند بار عزل و نصب شد تا اين كه آخرين بار در سال 851ق. به حكمراني مكه منصوب شد. در آن سال، سلطان چقمق وي را به مصر فراخواند و او را بسيار گرامي داشت. وي سپس به مكه بازگشت و تا پايان عمر به سال 859ق.[23]امير مكه بود. بركات بن حسن فردي فاضل بود و شعر نيز مي‌سرود. او را عادل، مدير، شجاع، و داراي حشمت و وقار خوانده‌اند.[24]نسل او به آل بركات* مشهورند كه شماري از آنان از اميران مكه بودند.
منابع
الاعلام: الزركلي (م.1396ق.)، بيروت، دار العلم للملايين، 1997م؛ افادة الانام: عبدالله بن محمد الغازي (م.1365ق.)، به كوشش ابن دهيش، مكه، مكتبة الاسدي، 1430ق؛ انباء الغمر بأنباء العمر في التاريخ: ابن حجر العسقلاني (م.852ق.)، بيروت، دار الكتب العلميه، 1406ق؛ تاريخ مكه (اتحاف فضلاء الزمن): محمد بن علي الطبري (م.1173ق.)، به كوشش محسن محمد، قاهره، دار الكتاب الجامعي؛ خلاصة الكلام في بيان امراء البلد الحرام: احمد بن زيني دحلان (م.1304ق.)، مصر، المطبعة الخيريه، 1305ق؛ الدرر الفرائد: عبدالقادر الجزيري (م.977ق.)، به كوشش محمد حسن اسماعيلي، بيروت، دار الكتب العلميه، 1422ق؛ سمط النجوم العوالي: عبدالملك بن حسين العصامي (م.1111ق.)، قاهره، المكتبة السلفية؛ شذرات الذهب: عبدالحي بن العماد الحنبلي (م.1089ق.)، به كوشش الارنؤوط، بيروت، دار ابن كثير، 1406ق؛ شفاء الغرام: محمد الفأسي (م.832ق.)، بيروت، دار الكتب العلميه؛ الضوء اللامع: شمس الدين السخاوي (م.902ق.)، قاهره، دار الكتاب الاسلامي؛ العقد الثمين: محمد الفأسي (م.832ق)، بيروت، الرساله، 1403ق؛ عمدة الطالب: ابن عنبة (م.828ق.)، به كوشش محمد حسن، نجف، المكتبة الحيدريه، 1380ق؛ المعالم الاثيره: محمد محمد حسن شراب، بيروت، دار القلم، 1411ق؛ المواعظ و الاعتبار: المقريزي (م.845ق.)، به كوشش خليل المنصور، بيروت، دار الكتب العلميه، 1418ق.
علي احمدي ميرآقا
 
[1]. العقد الثمين، ج4، ص86؛ خلاصة الكلام، ص31.
[2]. افادة الانام، ج3، ص199.
[3]. تاريخ مكه، ج1، ص156-158.
[4]. سمط النجوم، ج4، ص239.
[5]. شفاء الغرام، ج2، ص206-207؛ خلاصة الكلام، ص33.
[6]. خلاصة الكلام، ص33.
[7]. خلاصة الكلام، ص34.
[8]. الاعلام، ج5، ص90.
[9]. خلاصة الكلام، ص34.
[10]. درر الفرائد، ج1، ص420.
[11]. انباء الغمر، ج1، ص286.
[12]. المعالم الاثيره، ص250.
[13]. انباء الغمر، ج1، ص286؛ الضوء اللامع، ج3، ص230.
[14]. الضوء اللامع، ج3، ص103-104.
[15]. الاعلام، ج2، ص198.
[16]. سمط النجوم، ج4، ص257.
[17]. خلاصة الكلام، ص37-38.
[18]. سمط النجوم، ج4، ص257.
[19]. الاعلام، ج2، ص199.
[20]. عمدة الطالب، ص150؛ سمط النجوم، ج4، ص260-263.
[21]. المواعظ و الاعتبار، ج4، ص302.
[22]. تاريخ مكه، ج1، ص177-179.
[23]. شذرات الذهب، ج9، ص430.
[24]. خلاصة الكلام، ص40-43؛ الاعلام، ج2، ص49.