العربیه| یکشنبه|30 تير 1398|18 ذی القعده 1440

آل ضَبَّه

آل ضَبَّه: از قبايل عدناني جزيرة العرب
آل ضبه تيره‌اي از عرب عدناني طائفه مُضر[1]از نسل بكر بن سعد بن ضبه بودند. ضبة بن اُدّ بن طابخة بن الياس بن مُضر فرزنداني به نام‌هاي سعد، سعيد و باسِل داشت و نسلش بيشتر از طريق سعد استمرار يافت.[2]اين خاندان در گذر زمان با هويت آل ضبه شناخته شدند. خانداني ديگر از عرب عدناني نيز به نام ضبه يافت مي‌شوند كه يا از قريش‌اند و نسبشان به ضبة بن حارث بن فِهْر بن مالك مي‌رسد و يا از هُذيل‌اند و به ضبة بن عمرو بن حارث بن تميم بن سعد بن هذيل نسب مي‌برند[3]؛ اما اينان به آل ضبه مشهور نيستند. در گزارشي اغراق‌آميز، آل ضبه از معدود خاندان‌هايي به شمار رفته‌اند كه به جنگاوري و فراواني جمعيت شناخته شده‌اند.[4]
محل سكونت آل ضبه به طور دقيق مشخص نشده است. بر پايه گزارشي، روستايي به نام ضبه در حجاز، در راه شام، بر ساحل دريا و مجاور بدا، روستاي حضرت يعقوب، قرار داشته است.[5]گزارشي ديگر محل زندگي بني‌‌ضبه را در نجد، نزديك منطقه بني‌‌تميم دانسته[6]و به مهاجرت آنان پس از اسلام، گويا در عصر فتوحات، به مناطق فتح شده از جمله اصفهان اشاره كرده است.[7]به نقلي آنان در نعمانيه عراق نيز مستقر شدند.[8]بر پايه گزارش يعقوبي، گروهي از آنان به اصفهان مهاجرت كردند.[9]بر اثر رفت و ‌آمد بسيار آنان به مكه و نيز از اين رو كه پيامبر(ص) دوران كودكي خود را در ميان بني‌‌سعد از تيره‌هاي هَوازِن و در مجاورت آل ضبه گذرانده بود، لهجه اين خاندان بر لهجه پيامبر اكرم(ص) اثر نهاده است.[10]
ƒ آل ضبه در دوران جاهلي:در منابع دو‌گونه گزارش درباره آنان ارائه شده كه حاكي از نقش و ارتباط برخي از ايشان با مكه مكرمه است. برخي ضبة بن اُدّ را همان كسي مي‌دانند كه تخت ملكه سبا را براي سليمان آورد.[11]در نقلي افسانه‌گونه، ضبه از سوي حضرت سليمان (ع) حكومت يمن و حجاز را عهده‌دار بود و سرپرستي كعبه از او به پسرش سعد منتقل شد و پس از مرگ سعد، توليت كعبه از بني‌‌ضبه به اَسد بن خُزيمه رسيد.[12]
بر اساس خبري، حُر بن مَنيع ضَبِي از سخاوتمندان عرب در دوران جاهلي بود. داستان هديه مشهور او به كعبه،100 ماده شتر همراه بچه‌هايشان با وسايل كامل، در منابع تاريخي آمده است.[13]گزارش‌هاي پراكنده ديگر به حرمت شكني برخي از آل ضبه در مكه اشاره دارد؛ از جمله داستاني كه نشان مي‌دهد مردم ضبة بن اُدّ را سرزنش كردند؛ زيرا قاتل فرزندش سعيد را در ناحيه حرم يا در ماه‌هاي حرام كشت و چون به او اعتراض كردند، جمله «سَبق السيفُ العَذْل: شمشير از سرزنش پيشي گرفت» را بر زبان جاري ساخت و از آن پس، اين جمله ضرب المثل شد.[14]نيز ابوالليل از بني‌‌هِلال بن ضبه، قاتل مالك بن مُنْتَفِق، رئيس بني‌‌ضبه در اواخر عصر جاهلي[15]تا حرم تعقيب و درآن‌جا كشته شد.[16]به گزارشي در پي قتل فردي از بني‌‌ضبه به نام خماص، بني‌‌تميم، عموزادگان مقتول، أشْيَم بن شَراحِيل ضبي را كه به قصد حج از ناحيه آنان مي‌گذشت، در ماه حرام كشتند.[17]بر پايه نقلي، بني‌‌ضبه در جاهليت بت شمس را مي‌پرستيدند.[18]
ƒ آل ضبه پس از اسلام:گويا بيشتر افراد آل ضبه مسلمان نشدند و با پيامبر(ص) رابطه نيكو نداشتند. در سال ششم هجري، گروهي از بني‌‌ضبه در مدينه به حضور رسول خدا(ص) رسيدند و ضمن شكايت از بيماري خود، از آن بزرگوار كمك خواستند. پيامبرر از آنان خواست چند روزي در مدينه بمانند تا با مراقبت مسلمانان بهبود يابند و بتوانند در سريه‌هاي بعدي با مسلمانان همراهي كنند؛ ولي آنان مايل بودند در خارج مدينه جاي گيرند. پيامبر اكرم(ص) با پذيرش خواسته آنان، به تني چند از مسلمانان مأموريت داد تا مقداري از شتران بيت ‌المال را در چراگاه اطراف مدينه نگه دارند و از شير آن‌ها بيماران بني‌‌ضبه را پذيرايي و پرستاري كنند. آنان با حمايت پيامبر(ص) در مدتي كوتاه سلامت خود را بازيافتند؛ اما به جاي قدرداني، سه تن از نگهبانانِ شترها را كشتند و شتران را به سرقت بردند. هنگامي كه اين خبر ناگوار به پيامبر(ص) رسيد، علي (ع) را مأمور دستگيري آنان كرد. اميرمؤمنان (ع) اين خطاكاران را تعقيب و بازداشت نمود و به حضور پيامبر(ص) آورد. در اين لحظه پيك وحي نازل شد و آنان را محارب دانست و حكم آنان را كه اعدام يا قطع دست و پا در جهت مخالفِ هم يا تبعيد از سرزمين خود بود، به پيامبر ابلاغ كرد. (مائده/5، 33) پيامبر با قطع يك دست و يك پا در جهت مخالف هم، حكم خدا را درباره آنان جاري كرد.[19]برخي گزارش‌ها اين سارقان را به اقوام ديگر منتسب كرده‌اند.[20]
راويان حديث پيامبر از آل ضبه اندك بودند؛ مانند سلمان بن عامر و به نقلي عَتّاب بن شُمَير.[21]
ƒ آل ضبه پس از پيامبر(ص):گروهي از آل ضبه پس از رحلت پيامبر(ص) مرتد شدند و ادعاي دروغين پيغمبري سجاح* را پذيرفتند؛ ولي سپس به اسلام بازگشتند.[22]
آل ضبه در فتوحات حضور داشتند. در فتح ايران و در يكي از نبردها به نام حَصيد، روزبه از فرماندهان ايراني به وسيله عصمة بن عبدالله حارثي ضبي كشته شد و اين باعث گرديد تا مسلمانان، منطقه حصيد را فتح كنند و غنايم بسياري به ‌دست آورند.[23]منذر بن حسان بن ضرار ضبي[24]در جنگ بويب در رمضان سال 13ق.[25]در قتل مهران، از ديگر فرماندهان ايراني نقش داشت.[26]نيز عِصْمة بن فلان ضبي و كَلْج ضبي از فرماندهان جنگ خنافس به سال 13ق. بودند.[27]
آل ضبه در زمان حكومت امام علي(ع) با آن حضرت دشمني ورزيدند و در جنگ جمل سپاه عايشه را همراهي كردند. شدت حمايت آنان از عايشه چندان بود كه عايشه علت شكست خود را خاموش شدن صداي آل ضبه و كشته شدن آنان ‌دانست.[28]آل ضبه پرچمداران جنگ جمل در سپاه عايشه بودند و بيش از 70 دست كه زمام شتر عايشه را گرفته بودند، در آن روز از بدن آنان جدا شد.[29]ايشان با شور و تعصب بسيار بر ضد امام علي (ع) ‌جنگيدند و در اين نبرد 800 يا 2000 نفر كشته دادند.[30]اشعار و رجزهاي بسياري از آنان در اين واقعه بر جاي مانده كه نشان مي‌دهد به حضور خود در جنگ جمل و دشمني با اميرمؤمنان (ع) مباهات مي‌كردند.[31]عمرو بن يثربي ضبي، از سران ضبه در اين نبرد، زيد بن صوحان عبدي از ياران امام علي (ع) و دو نفر ديگر را به شهادت رساند.[32]
امام صادق (ع) اعراب بني‌‌ضبه را يكي از 13 قومي مي‌نامد كه هنگام ظهور حضرت مهدي[ بر ضد ايشان مي‌جنگند.[33]
منابع
اخبار مكه: الفاكهي (م.275ق.)، به كوشش ابن ‌دهيش، مكه، النهضة الحديثه، 1407ق؛ الاستيعاب: ابن عبدالبر (م.463ق.)، به كوشش البجاوي، بيروت، دار الجيل، 1412ق؛ اسد الغابه: ابن اثير علي بن محمد الجزري (م.630ق.)، بيروت، دار الفكر، 1409ق؛ الاصابه: ابن حجر العسقلاني (م.852ق.)، به كوشش علي محمد و ديگران، بيروت، دار الكتب العلميه، 1415ق؛ الاعلام: الزركلي (م.1396ق.)، بيروت، دار العلم للملايين، 1997م؛الاكتفاء بما تضمنه من مغازي رسول‌الله(ص): ابوالربيع حمير كلاعي (م.643ق.)، بيروت، دار الكتب العلميه، 1420ق؛ امتاع الاسماع: المقريزي (م.845ق.)، به كوشش محمد عبدالحميد، بيروت، دار الكتب العلميه، 1420ق؛ الانساب: عبدالكريم السمعاني (م.562ق.)، به كوشش عبدالرحمن بن يحيي، حيدرآباد، دائرة المعارف العثمانيه، 1382ق؛ انساب الاشراف: البلاذري (م.279ق.)، به كوشش زكار، بيروت، دار الفكر، 1417ق؛ بحار الانوار: المجلسي (م.1110ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403ق؛ البحر المحيط: ابوحيان الاندلسي (م.754ق.)بيروت، دار الفكر، 1412ق؛ البداية والنهايه: ابن كثير (م.774ق.)، بيروت، مكتبة المعارف؛ البلدان: يعقوبي (م.284ق.)، به كوشش الضناوي، بيروت، دار الكتب العلميه، 1422ق؛ تاريخ ابن خلدون: ابن خلدون (م.808ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1391ق؛ تاريخ خليفه: خليفة بن خياط (م.240ق.)، به كوشش سهيل زكار، بيروت، دار الفكر، 1414ق؛ تاريخ طبري (تاريخ الامم و الملوك): الطبري (م.310ق.)، به كوشش محمد ابوالفضل، بيروت، دار احياء التراث العربي؛ تاريخ اليعقوبي: احمد بن يعقوب (م.292ق.)، بيروت، دار صادر، 1415ق؛ التبيان: الطوسي (م.460ق.)، به كوشش العاملي، بيروت، دار احياء التراث العربي؛ تهذيب الاحكام: الطوسي (م.460ق.)، به كوشش موسوي و آخوندي، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1365ش؛ جمهرة انساب العرب: ابن حزم (م.456ق.)، به كوشش گروهي از علما، بيروت، دار الكتب العلميه، 1418ق؛ دعائم الاسلام: النعمان المغربي (م.363ق.)، به كوشش فيضي، قاهره، دار المعارف، 1383ق؛ روح المعاني: الآلوسي (م.1270ق.)، به كوشش علي عبدالباري، بيروت، 1415ق؛ شفاء الغرام: محمد الفأسي (م.832ق.)، به كوشش مصطفي محمد، مكه، النهضة الحديثه، 1999ق؛ الغيبه: النعماني (م.380ق.)، به كوشش فارس حسون، قم، انوار الهدي، 1422ق؛ الكافي: الكليني (م.329ق.)، به كوشش غفاري، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1375ش؛ المحبّر: ابن حبيب (م.245ق.)، به كوشش ايلزه ليختن شتيتر، بيروت، دار الآفاق الجديده؛ مراصد الاطلاع: صفي الدين عبدالمومن بغدادي (م.739ق.)، به كوشش البجاوي، بيروت، دار الجيل، 1412ق؛ مروج الذهب: المسعودي (م.346ق.)، به كوشش اسعد داغر، قم، دار الهجره، 1409ق؛ المعارف: ابن قتيبه (م.276ق.)، به كوشش ثروت عكاشه، قم، شريف رضي، 1373ش؛ معجم البلدان: ياقوت الحموي (م.626ق.)، بيروت، دار صادر، 1995م؛ المغازي: الواقدي (م.207ق.)، به كوشش مارسدن جونس، بيروت، اعلمي، 1409ق؛ المفصل: جواد علي، دار الساقي، 1422ق؛ المنتظم: ابن الجوزي (م.597ق.)، به كوشش نعيم زرزور، بيروت، دار الكتب العلميه، 1412ق؛ وقعة صفين: ابن مزاحم المنقري (م.212ق.)، به كوشش عبدالسلام، قم، مكتبة النجفي، 1404ق.
سيد محمد مهدي حسين‌پور
 
[1]. الانساب، ج8، ص380-381.
[2]. جمهرة انساب العرب، ص198، 203-204.
[3]. الانساب, ج8, ص380-381.
[4]. المعارف، ص75؛ جمهرة انساب العرب، ص203-204؛ الاعلام، ج8، ص48.
[5]. الانساب, ج8, ص386؛ معجم البلدان، ج3، ص452؛ مراصد الاطلاع، ج2، ص864.
[6]. تاريخ ابن خلدون، ج2، ق1، ص319.
[7]. البلدان، ص86.
[8]. تاريخ ابن خلدون، ج2، ق1، ص319.
[9]. البلدان، ص87.
[10]. امتاع الاسماع، ج4، ص276-277.
[11]. البحر المحيط، ج8، ص240؛ روح المعاني، ج10، ص198.
[12]اخبار مكه، ج5، ص151؛ شفاء الغرام، ج2، ص52-53.
[13]. المحبّر، ص142-143؛ انساب الاشراف، ج11، ص384، 392.
[14]. انساب الاشراف، ج11، ص362.
[15]. الاعلام، ج5، ص266.
[16]. انساب الاشراف، ج11، ص379.
[17]. الانساب، ج1، ص50-51؛ الاصابه، ج4، ص452.
[18]. معجم البلدان، ج3، ص362؛ المفصل، ج1، ص281.
[19]. الكافي, ج7, ص245؛ دعائم الاسلام، ج2، ص476؛ تهذيب، ج10، ص134-135.
[20]. المغازي, ج2, ص569-571؛ التبيان، ج3, ص505.
[21]. الاستيعاب, ج2, ص633؛ اسد الغابه, ج2, ص264.
[22]. تاريخ طبري, ج3, ص270-271.
[23]. تاريخ طبري، ج3، ص380؛ البداية والنهايه، ج6، ص351؛ الاصابه، ج4، ص415.
[24]. انساب الاشراف، ج11، ص369؛ تاريخ طبري، ج3، ص472؛ جمهرة انساب العرب، ص204.
[25]. تاريخ طبري، ج3، ص270؛ المنتظم، ج4، ص149.
[26]. تاريخ طبري، ج3، ص466.
[27]. تاريخ طبري، ج3، ص472-473؛ الاكتفاء، ج2، ص426.
[28]. تاريخ طبري, ج4, ص518؛ البداية والنهايه, ج7, ص242-243؛ امتاع الاسماع, ج13, ص246.
[29]. مروج الذهب, ج2, ص366.
[30]. تاريخ خليفه، ص112؛ انساب الاشراف، ج3، ص58؛ تاريخ يعقوبي, ج2, ص182.
[31]. تاريخ خليفه، ص114؛ انساب الاشراف, ج3, ص38؛ الاصابه, ج5, ص121-122.
[32]. وقعة صفين، ج1، ص557؛ انساب الاشراف، ج3، ص40؛ الاصابه، ج5، ص122.
[33]. الغيبه، ص307؛ بحار الانوار, ج52, ص363.