العربیه| یکشنبه|01 ارديبهشت 1398|15 شعبان 1440

آل بركات

آل بركات: خانداني از آل قتاده، در شمار حكمرانان و شرفاي مكه
نسب اين خاندان به زين‌الدين ابوزهير[1]بركات بن حسن بن عِجلان بن رُمَيثه و از طريق او با هفت واسطه به آل‌قتاده* از اشراف بنوحسن مكه مي‌رسد. ابن فهد نسب خاندان بركات را تا عبدمناف، جد سوم پيامبر(ص)، ياد كرده است.[2]
حسن بن عجلان (حك: 809-821ق.) در 809ق. فرزندش بركات را در حكمراني خود بر مكه شريك كرد. سال بعد، فرزند ديگرش احمد را در حكمراني شركت داد. اين هر سه تن تا 818ق. نايب‌السلطنه[3]سراسر حجاز شدند. حكمراني مكه تا 829ق. كه حسن بن عجلان درگذشت، تحولاتي را از سر گذراند[4]؛ از جمله اين كه در 827ق. سلطان مصر، بَرسباي چَرْكَسي، اين منصب را به شريف علي بن عنان، از عموزادگان مخالف حسن بن عجلان، وانهاد.[5]سال بعد سلطان از اين رأي بازگشت و حكمراني را به حسن بن عجلان داد؛ اما آن‌گاه كه آماده بازگشت به مكه شد، مرگش فرارسيد و سلطان فرمان حكمراني مكه را براي بركات بن حسن صادر كرد.[6]
در 845/846ق.[7]سلطان چَقمَق از مماليك مصر كه بر حجاز سلطه داشت، شريف بركات را از حكومت مكه بركنار نمود و حكمراني برادرش علي را تنفيذ كرد. در پي اين رخداد، بركات به يمن رفت. وي در 849ق. بازگشت و با برادرش ابوالقاسم به نبرد برخاست و بر او چيره شد. اما چون از خشم سلطان مصر آگاهي يافت، دچار هراس شد و در عين هوشياري و مراقبت، در موسم حج با احتياط به پيشواز محمل* مصر آمد. امير محمل از او دلجويي كرد و خلعتش بخشيد. در پي سفر بركات به بيرون از مكه، ابوالقاسم بر مكه چيره گشت و تا 851ق. بر اين شهر حكومت كرد. در اين سال، فرمان تأييد حكمراني شريف بركات، براي بار چهارم صادر شد.[8]اعتبار و منزلت شريف بركات نزد اميران مصر به اندازه‌اي بود كه چون به مصر آمد، سلطان چَقمَق با پيمودن راهي دراز به پيشوازش شتافت و او را بسيار گرامي داشت. در اين سفر، شماري از اهل حديث نزد شريف بركات آمدند و از وي كه صاحب اجازات حديث بود، بهره علمي برگرفتند.[9]
نامه‌نگاري‌هاي سلطان يمن، احمد بن اسماعيل، با شريف بركات كه با تهديد و توبيخ او همراه بود، از تيرگي روابط وي و حكمرانان يمن حكايت دارد.[10]شايد از همين رو بود كه شريف بركات خود را به حاكمان مصر نزديك‌تر مي‌كرد. همزمان با افزايش سلطه مصريان بر درياي سرخ، تجارت هنديان رونق گرفت و بر شمار حاجيان هندي افزوده شد و قافله‌هاي هندي به مكه آمدند.[11]برسباي، از مماليك مصر، فرمان داده بود كه يك سوم ماليات اين قافله‌ها به حاكم مكه برسد و دو سوم ديگر براي او فرستاده شود. بركات افزايش سهم مكه را از او درخواست كرد و اين خواسته پذيرفته شد. دحلان گزارش كرده كه در 840ق. فرماني درباره تقسيم مساوي اين درآمدها صادر گشت.[12]از ديدگاه مورخان، پرداخت سالانه 000/10 يا 5000 دينار از سوي امير مكه به حاكمان چركسي مصر، نشانه نفوذ اين حاكمان در مكه، در آن روزگار است. در عهد چَقمَق چركسي اين نفوذ بيشتر شد و امير سودون كه از سوي او ناظر حرمين بود، در بسياري از كارها دخالت مي‌كرد. نفوذ حاكمان مصر در حرمين، از زمان مماليك آغاز شد و دخالت‌ها و بسياره‌خواهي‌هاي آنان، سبب گشت اشراف مكه بر آنان بشورند و شماري از سپاهيانشان را بكشند.[13]از عادات اشراف در اين دوره آن بود كه هنگام رسيدن سلطان مصر به مكه، پاي شتر محمل او را مي‌بوسيدند. بركات از سلطان چقمق خواست تا او را از اين كار معاف كند و او هم اين خواسته را پذيرفت.[14]
در دوران وي، به سال 853ق. نخستين بار مصريان همراه پرده كعبه، پرده‌اي نيز براي حِجْر اسماعيل فرستادند. از آن‌جا كه اين رخداد سابقه نداشت، آن پرده را درون كعبه نهاده، سال بعد بر حِجْر پوشاندند.[15]
بركات از851ق. تا پايان عمر، يعني شعبان 859ق. چهار بار به حكمراني مكه رسيد. او به كارهاي ملك‌داري دانا بود و توانست با آرامش و عدالت بر مكه حكومت كند.[16] پس از مرگش مردم بر جنازه‌اش نماز خوانده، به رسم اشراف مكه هفت بار گرد كعبه طوافش دادند و پيكرش را در گورستان مَعْلات به خاك سپردند و بر قبرش قبه‌اي ساختند.[17]شاعراني فراوان در رثاي او شعر سرودند.[18]
شريف بركات در دوران پايان عمر، به سال 859ق. بر اثر پيري توان اداره مكه را نداشت. از اين رو، به نايب جده، امير جاني بيك ظاهري، نوشت تا از سلطان مصر بخواهد كه ولايت فرزندش محمد را بر مكه تأييد كند. وي درخواست او را پذيرفت و فرمان حكمراني براي محمد بن بركات فرستاد.[19]
در همين سال، سلطان محمد فاتح، از
حاكمان عثماني، قسطنطنيه (استانبول كنوني) را فتح كرد.[20]
محمد بن بركات به عدالت و دانش‌اندوزي مشهور بود و حكومتش 43 سال به درازا انجاميد.[21]در عهد وي، سلطنت مصر به ملك قايتباي انتقال يافت و او فرمان لغو ماليات را به مكه فرستاد.[22]همو فرزندش، بركات دوم، را از 877ق. در كار حكمراني شريك كرد و تا هنگام درگذشتش به سال 903ق. اين هر دو تن با آرامش مكه را اداره كردند. محمد در منطقه اَبيار، در جنوب مكه، درگذشت و پيكرش به مكه انتقال يافت و در آن‌جا به خاك سپرده شد.[23]ماتم همگاني و تعطيلي عمومي نشانه رضايت مردم از رفتار سياسي و عملكرد او شمرده شده است.[24]وي در مكه رباطي براي فقرا ساخت و اوقافي بسيار را به آبرساني نُواريه، در راه ميان جده و مكه، اختصاص داد. مشهورترين فرزندان او بركات، احمد جازان، هَزاع، قايتباي، علي و راجِح درگيري‌هاي سياسي بسياري را در مكه آغاز كرده، جنگ و ناآرامي به راه انداختند.[25]
در 904ق. فرمان عزل بركات دوم و حكمراني هزاع از مصر رسيد. هزاع با موكب مصري تا ينبُع رفت و بركات فرصت را غنيمت شمرده، ديگر بار بر مكه چيره شد. در سال‌هاي بعد بارها اين حكمراني دست به دست گشت.[26]در يكي از آخرين درگيري‌ها بركات به جنوب مكه رفته بود. در اين هنگام، احمد جازان به شهر هجوم آورد و بر تخت حكمراني نشست و اميرالحاج مصري را راضي كرد كه برادرش را دستگير سازد و در غل و زنجير به مصر روانه كند. سلطان الغُوري، حكمران مصر، از اين كار اميرالحاج خشمگين شد[27]و بركات را آزاد ساخت و در منزلي در قاهره جاي داد و اكرام كرد. حُمَيضه نيز گروهي از تُرك‌ها را برانگيخت و آنان در 19 رجب 909ق. احمد را كشتند. سپس خود بر جايش نشست و در موسم حج از قافله‌هاي حج‌گزاران استقبال كرد.[28]پس از چندي بركات بن محمد با بسيج‌كردن قبايل مختلف، سپاهي فراهم آورد و همراه آن به عرفات رفت و خيمه‌هايش را در دامنه جبل الرحمه برپا كرد. وي در 12 ذي‌حجه 909ق. پس از نابود ساختن سپاه حميضه بر تخت حكمراني نشست. سپس فرمان تأييد حكومت او از سوي سلطان الغوري رسيد.[29]او در 915ق. به ديدار سلطان مصر رفت. در سال 918ق. سلطان ديگر بار بركات را براي ديدار از مصر دعوت كرد؛ اما او عذر خواست و فرزند خردسالش، محمد ابونُمَي دوم، را همراه اعيان و اشراف فرستاد. پس از سقوط چراكسه و تسلط طوما بيگ بر مصر و حجاز و آمدن عثمانيان به سال 923ق.[30]حكمراني مكه همچنان در دست آل بركات باقي ماند.[31]سلطان سليم عثماني* حكمراني بركات بن محمد و فرزندش محمد را تنفيذ كرد. بركات دوم، فرزند خردسالش ابونمي دوم را نزد سلطان مصر فرستاد.
حكمراني نهايي بركات تا سال وفاتش يعني931ق. ادامه يافت. وي در مجموع 54 سال حكومت كرد[32]. سپس فرزندش محمد معروف به ابونمي دوم كه تا آن هنگام در حكمراني با پدر شريك بود، مستقلاً به حكومت پرداخت. در 945ق. فرمان مشاركت احمد، فرزند ارشد ابونمي دوم، از مصر رسيد. پس از وفات احمد در 961ق. حسن جاي او را گرفت. ابونمي دوم تا 974ق. بر حجاز حكومت كرد و در سال 984ق. با لشكري عظيم در بندر جده با پرتغالي‌ها روبه‌رو شد و آنان را شكست داد.[33]او حكمراني را به فرزندش حسن وانهاد و دوران پيري را در منطقه اَبيار، در جنوب مكه، سپري كرد و در 992ق. درگذشت.[34]آن‌گاه شريف حسن بر مسند حكمراني مكه تكيه زد و با همان درايت و كياست پدر، حكم راند[35]و تا 1010ق. حكومتش برقرار بود.[36]سپس فرزندش ابوطالب جاي او را گرفت.[37]اختلاف ابوطالب با شريف ادريس بن حسن موجب شد تا حكومت مكه به تناوب و توالي به او و ادريس، محسن بن حسن و احمد بن عبدالله بن حسن برسد. سپس زيد بن محسن، از فرزندان و نوادگان ابونمي، به حكمراني مكه دست يافت.[38]از نيمه نخست سده يازدهم تا سده چهاردهم، سه طايفه از نوادگان ابونمي دوم براي تصاحب مقام شريفي مكه با يكديگر رقابت داشتند: ذَووزيد، ذَووعبدالله و ذَوو بركات.
پس از وفات سعد بن زيد در 1082ق. حكمراني مكه از آل زيد* به آل بركات انتقال يافت و بركات بن محمد بن ابراهيم بن بركات بن ابونمي دوم، معروف به بركات سوم (حك: 1013-1095ق.) حاكم مكه گرديد.[39]حكمراني او به همت شيخ محمد مغربي، از خواص صدراعظم عثماني احمد كُوپريلِي كه با ذوو زيد دشمني داشت، برپا شد. محمد مغربي اصلاحاتي به سود بيگانگان ساكن مكه و طبقات فقير صورت داد.[40]در عهد همو بود كه شماري از شيعيان را به اتهام واهي نجس‌كردن كعبه، سنگباران كردند.[41]در 1094ق. سعيد بن بركات جانشين پدر شد. اختلاف وي با عموزادگان ذوو زيد به درگيري‌هاي فراوان و تغييرهاي پياپي در حاكميت مكه انجاميد. پس از يحيي، فرزندش بركات در 1135ق. حكمراني يافت؛ اما در جنگ با مبارك بن احمد شكست خورد و ديگربار حكومت به افرادي از آل زيد انتقال يافت.[42]از سده دوازدهم به بعد، همواره حكومت مكه ميان اشراف آل زيد، آل عبدالكريم و بني‌‌بركات دست به دست مي‌شد. از خاندان بركات، عبدالكريم بركاتي تا 1123ق. و يحيي بن بركات نيز بيش از دو سال حاكم مكه شدند. آخرين فرد از خاندان بركات، عبدالله بن حسين بركاتي بود كه در سال 1184ق. با ياري نظاميان مصر بر مكه غلبه يافت؛ اما حكمراني او چند ماه بيشتر دوام نياورد.[43]پدرش، حسين، جد اشراف بني‌‌حسين از شاخه‌هاي آل بركات به شمار مي‌رود.[44]ازآن پس شريف احمد، شريف سرور و افرادي از آل زيد تا بر كار آمدن آل سعود، بر مكه حكومت كردند.[45]
در دوران حكمراني برخي از آل بركات مانند بركات اول، به طور كلي، امنيت و آرامش و تعادل سياسي برقرار بود. اما در عهد برخي مانند بركات سوم، درگيري و جنگ داخلي و نزاع سياسي به يك سنت بدل شده بود. مسبب همه اين ناآرامي‌ها شخص حاكم نبود و قدرت‌طلبي برخي اشراف و چشم داشتن آنان به حكمراني، تأثيري بسزا در اين نابساماني‌ها و بي‌ثباتي سياسي داشت و به جنگ‌هاي سياسي مي‌انجاميد. با وجود اين، درباره آل بركات، در قياس با ديگر اشراف مانند آل‌زيد، نگرشي مثبت در ميان مورخان وجود دارد و گزارش‌هاي آنان نشان مي‌دهد كه آل‌بركات اهل آرامش، عدالت، علم، خدمتگزاري، كياست و سياست بوده‌اند. بررسي رفتار سياسي حاكمان آل بركات نشان مي‌دهد كه نسل اول اينان، افرادي برجسته‌‌تر و اهل كشورداري و عدل و داد بوده‌اند؛ اما نسل دوم در عملكرد و رفتار سياسي، اختلاف فراوان داشتند و عدالت را همانند نسل اول رعايت نمي‌كردند و از اين رو به اندازه آنان با اقبال عمومي مردم روبه‌رو نبودند.
منابع
الاعلام: الزركلي (م.1396ق.)، بيروت، دار العلم للملايين، 1997م؛ افادة الانام: عبدالله بن محمد الغازي (م.1365ق.)، به كوشش ابن دهيش، مكه، مكتبة الاسدي، 1430ق؛ بلوغ القري: عز بن فهد (م.922ق.)، به كوشش صلاح ‌الدين بن خليل، قاهره، دار القاهره، 1425ق؛ تاريخ امراء مكه: عبدالفتاح حسين راوة، الطائف، مكتبة المعارف؛ تاريخ مكه (اتحاف فضلاء الزمن): محمد بن علي الطبري (م.1173ق.)، به كوشش محسن محمد، قاهره، دار الكتاب الجامعي؛ تاريخ مكه: احمد السباعي (م.1404ق.)، نادي مكة الثقافي، 1404ق؛ تحصيل المرام: محمد بن احمد الصباغ (م.1321ق.)، به كوشش ابن دهيش، مكه، 1424ق؛ خلاصة الكلام في بيان امراء البلد الحرام: احمد بن زيني دحلان (م.1304ق.)، مصر، المطبعة الخيريه، 1305ق؛ سمط النجوم العوالي: عبدالملك بن حسين العصامي (م.1111ق.)، قاهره، المكتبة السلفيه؛ غاية المرام باخبار سلطنة البلدالحرام: عبدالعزيز بن فهد المكي (م.920ق.)، به كوشش شلتوت، جده، دار المدني، 1406ق؛ نزهة النفوس و الابدان في تواريخ الزمان: علي بن داد الصيرفي، به كوشش حسن حبشي، مصر، دار الكتب، 1973م.
علي احمدي ميرآقا
 
[1]. نزهة النفوس، ج3، ص344-365.
[2]. غاية المرام، ج1، ص4-13.
[3]. نزهة النفوس، ج3، ص247.
[4]. تاريخ امراء مكه، ص188.
[5]. تاريخ امراء مكه، ص188.
[6]. تاريخ مكه، طبري، ج1، ص212؛ خلاصة الكلام، ص41.
[7]. تاريخ امراء مكه، ص191.
[8]. تاريخ امراء مكه، ص191-192.
[9]. تاريخ مكه، سباعي، ص370.
[10]. تاريخ مكه، سباعي، ص371-372.
[11]. تاريخ مكه، سباعي، ص367.
[12]. خلاصة الكلام، ص42.
[13]. خلاصة الكلام، ص38.
[14]. تاريخ مكه، سباعي، ص368.
[15]. تاريخ مكه، طبري، ج1، ص241.
[16]. تحصيل المرام، ج2، ص764-765.
[17]. خلاصة الكلام، ص43.
[18]. تاريخ مكه، سباعي، ص371.
[19]. تاريخ مكه، طبري، ج1، ص249-250.
[20]. تاريخ مكه، طبري، ج1، ص250.
[21]. خلاصة الكلام، ص44؛ تحصيل المرام، ج2، ص766-767.
[22]. خلاصة الكلام، ص44-45؛ تاريخ مكه، سباعي، ص373.
[23]. بلوغ القري، ج1، ص1020.
[24]. بلوغ القري، ج1، ص1020.
[25]. تاريخ مكه، طبري، ج1، ص289.
[26]. تحصيل المرام، ج2، ص768؛ افادة الانام، ج3، ص320-350.
[27]. افادة الانام، ج3، ص344-346.
[28]. تحصيل المرام، ج2، ص768.
[29]. خلاصة الكلام، ص48-49.
[30]. تاريخ مكه، طبري، ج1، ص359.
[31]. تاريخ مكه، طبري، ج1، ص360.
[32]. تاريخ مكه، طبري، ج1، ص405.
[33]. خلاصة الكلام، ص53.
[34]. تحصيل المرام، ج2، ص769.
[35]. تاريخ امراء مكه، ص218.
[36]. تحصيل المرام، ج2، ص770-775.
[37]. تحصيل المرام، ج2، ص775-776.
[38]. تحصيل المرام، ج2، ص776.
[39]. تحصيل المرام، ج2، ص790.
[40]. تاريخ مكه، سباعي، ص454-457.
[41]. سمط النجوم، ج4، ص529؛ خلاصة الكلام، ص97.
[42]. تاريخ مكه، سباعي، ص461، 500-501؛ نك: خلاصة الكلام، ص99-102، 177-180؛ الاعلام، ج2، ص49.
[43]. تاريخ مكه، سباعي، ص517؛ خلاصة الكلام، ص203.
[44]. خلاصة الكلام، ص203؛ افادة الانام، ج3، ص648.
[45]. تاريخ مكه، سباعي، ص518-535.